جهان در كار سركوب انديشه است


گفت و گو با علي شمس و مرضيه وفامهر به بهانه اجراي «شب دشنه هاي بلند»

نويسنده: بابك احمدي

علي شمس با نگارش و كارگرداني «شب دشنه هاي بلند» حقيقتا يك گام از نمايش قبلي اش «داستان هاي ميان رودان» رو به پيش برداشته است. اينجا ديگر صحبت از اينكه بازيگران حضور باكيفيتي دارند يا طراحي صحنه به خوبي جزييات را رعايت كرده است، اهميت چنداني ندارد. بلكه نفس نگارش نمايشنامه اي كه دغدغه اي فراتر از فروش گيشه يا طرح مسائل اجتماعي به شيوه اي پيش افتاده دارد واجد ارزش مي شود. آنچه در اين نمايش واضح به نظر مي رسد دلمشغولي نويسنده در توجه به يك رنج تاريخي است. «حسد»ي كه گويي تمام اركان اجتماعي به ويژه قشر روشنفكر و هنرمند را در نورديده و اهل تئاتر كمتر بر خاستگاه هاي شكل دهنده اش تمركز كرده اند: دردي كه درست مدتي كوتاه بعد از آغاز اجراي اين نمايش، روي صحنه مراسم منتقدان سينمايي هم جاري شد و اعتراض جمشيد مشايخي چون مشتي گره كرده بر گوش ها و چشم هاي بسته كوبيد. گرچه بعيد است فقر آگاهي و دانش و مطالعه اجازه بدهد عده اي رنج امثال «پرويز فني زاده» يا «شاهين سركيسيان» را به ياد بياورند. در اين نمايش با اسامي آشناي ديروز و تا حدي غريب امروز مواجه خواهيد شد. بهرام بيضايي، عباس نعلبنديان، ساعدي، كارگاه نمايش و آنچه بر تمامي قلم به دستان تاريخ اين سرزمين گذشت و در اين گفت وگو نيز مرضيه وفامهر از سهراب شهيد ثالث ياد مي كند. گرچه دقت در دليل غيبت و حضور دوباره خودش بعد از سال ها روي صحنه نيز خالي از معنا نيست. گفت وگو با اين دو هنرمند را در ادامه مي خوانيد. 
     
    اگر به شيوه پيشنهادي نمايشنامه «شب دشنه هاي بلند» فرض بگيريم چندسال ممنوع الكاري را تجربه نكرده ايد و اين نمايش در ادامه كارهاي تئاتري قبلي شما قرار مي گيرد، حالا با چطور تجربه اي مواجه هستيد؟ 
    مرضيه وفامهر: هر كاري كه به انجام مي رسد براي من تجربه است ولي نمي توانم بگويم در ادامه تجربه قبلي ام چه جايگاهي را اشغال مي كند. چون اين فرض محال است. اما امروز من ديگر نه آن آدم قبل هستم و نگاهم ارتباط چنداني با آن زمان ندارد و نه هنوز آدم تازه ثبوت يافته. تفاوت به حدي زياد شده كه غيرقابل توضيح به نظر مي رسد. يكباره به وضعيتي جديد پرتاب شده ام. البته در اين سال ها بارها تلاش كردم كه در اين وضعيت تغييري به وجود بياورم و به عنوان نمونه سال ۸۳ در كاري بازي داشتم كه به دلايلي در شب اجرا يك مدير در حوزه هنرهاي نمايش دستور داد من را كنار بگذارند. آن زمان گذشت. امروز مساله اصلي من مواجه شدن با خواسته هاي متن، كارگردان و دريافت تماشاگران است و چيزي كه روي صحنه بيان مي شود.
     
    تماشاگر تئاتر ما هميشه به تاييد و تشكر عادت دارد. اينجا اتفاق متفاوتي رخ داد؟ 
    وفامهر: من تاييدها را به سادگي نمي پذيرم. حتما سوال هاي زيادي مي پرسم تا دقيق متوجه شوم مخاطب چه بخشي از نقش يا كليت اجراي گروه را درك كرده و دوست داشته است. تقريبا تماشاگري را نديدم كه شب خوبي را با تماشاي «شب دشنه هاي بلند» سپري نكرده باشد.
     
    اين فاصله چند ساله از صحنه چه چالش هايي به همراه داشت؟ 
    حضور دوباره روي صحنه كار ساده اي نبود. تلاش و كار برد.
     
    از سويي موقعيتي در نمايشنامه برجسته شده كه شايد چندان براي تماشاگر قابل درك نباشد. حسادت جاري در فضاي فرهنگ و هنر ايران و آدم هايي كه وقتي به جايي نمي رسند، آرزوي سقوط ديگران را دارند. 
    به نظرم حسادت فقط ميان هنرمندان ايران نيست بلكه خصلتي است انساني كه بين هنرمندان جهان هم وجود دارد مثل رابطه آمادئوس و سالي يري. در جوامعي كه شاهد تنگ نظري باشيم احساس حقارت و گرسنگي ذهني بيشتر مي شود. حسادت اصل مي شود و خودانديشيدن و كاركردن در فرع قرار مي گيرد. در چنين جوامعي هركس مي شود سركوبگر ديگري. دوباره به پرسش قبلي شما برمي گردم كه اين بازگشت به كار بعد از مدت ها چطور تجربه اي است؟ به نظرم نه تنها براي يك بازيگر يا فيلمساز كه براي روزنامه نگار، نويسنده و هركسي كه چند سال نتواند با مخاطب ارتباط مستمر داشته باشد به يك شكلي تاثير مي گذارد. اگر حتي دچار ضعف ها يا مسائل روحي مثل عقده و احساس خشم نشود تا حدي الكن خواهد شد و زمان مي برد تا بيانش به شيوايي برسد. البته من اين روزها شاهدم آنها كه توقيف نشده اند و هميشه هم روي صحنه بوده اند و كار كرده اند حس حقارت بيشتري دارند چون خودشان مي دانند كه موقعيت كنوني شان به علت غيبت آدم هاي قوي تر به دست آمده است. چنانچه نخبه ها كار مي كردند سهم آنها از حضور و كار اين نبود كه هست.
     
    شايد وقتي براي يك روزنامه نگار ممنوع الكاري رخ دهد، راحت تر قابل توضيح باشد. چون فرهنگ جاري عمومي به قدري سريع پيش مي رود كه ايجاد شكاف بين مردم و روزنامه نگار براي همه قابل لمس مي شود. اما براي حرفه بازيگر چطور؟ 
    دقيقا: موافقم كه با جنس متفاوتي از پيچيدگي مواجه هستيم. ولي در مورد خودم بايد تاكيد كنم هيچ وقت رابطه ام با جهان بيرون قطع نشد. گرچه سال هاي سال تئاتر كار نكردم ولي از كارگرداني فيلم، هدايت بازيگر تا دستياري كارگردان را تجربه كردم و اين همكاري ها موجب شد همچنان در جريان فضاي فرهنگي و بازيگري باشم. از طرفي ديدن اجراهاي تئاتر را از دست نمي دادم و ارتباطم با جامعه هنري و مدني ايران قطع نبود. شايد همه اينها ارتباط مستقيم به تئاتر و بازي روي صحنه نداشته باشد اما مي خواهم بگويم ارتباطم صد در صد با مردم قطع نشد. اما به هر حال بعد از مدتي دوري، كار براي بازيگر دشوار مي شود و در چنين شرايطي مواجهه با تماشاگر تا حدي هول انگيز است. علي شمس اما اصرار داشت كه من اين نقش را بازي كنم.
     
    البته انتخاب خوبي بود و با استقبال خبرنگاران و هنرمندان تئاتر همراه شد. 
    علي شمس: قبل از هرچيز روي اين نكته تاكيد مي كنم كه از همكاري با مرضيه وفامهر بسياري راضي ام و در اين نمايش حال خوبي دارم. گرچه بعضا با هم اختلاف نظرها و دعواهايي داريم كه طبيعت كار است ولي به طور كل شخصيت حرفه اي اش اين همكاري را رضايت بخش مي كند. خيلي هم خوشحالم مرضيه وفامهر بعد از اين همه سال كار نكردن با نمايش «شب دشنه هاي بلند» به تئاتر بازگشت. دوم اينكه به لحاظ محتوايي مي توانيم خط ربطي بين اتفاقي كه براي مرضيه رخ داد و چيزي كه در نمايش مي گذرد جست وجو كنيم. اين وصف الحال چندسالي است كه همه از سر گذرانديم و مرضيه وفامهر به عنوان يك قرباني و مبتلابه اين ماجرا از بهترين گزينه هاي ايفاي نقش در نمايش بود. از طرفي به هنرمند دغدغه مند نياز داشتيم نه آرتيست شكم سير. چون من نه تنها با بعضي فضاهاي موجود در تئاتر سر دوستي ندارم بلكه دشمن هم هستم. به همين دليل فكر مي كنم خانم وفامهر در جاي درستي قرار گرفت.
     
    تلقي كارگردان صحيح بود و اين قرابت در پذيرش نقش يا اجراي شما تاثيري هم داشت؟ 
    مرضيه وفامهر: در واقع وقتي متن به دست من رسيد و براي نخستين بار آن را خواندم ابدا به اين جنبه دقت نكردم. به اين دليل كه مشابه همين اتفاق براي بسياري از اطرافيانم رخ داده بود اصلا خودم را در نظر نمي گرفتم و بيشتر تصوير دوستانم از پيش چشمم مي گذشت. اصولا خيلي سال است كه ديگر خودم را نمي بينم. جالب اينكه درست وقتي نيت جدي داشتم به تئاتر برگردم اين پيشنهاد مطرح شد. البته بيشتر دنبال شكلي از كار بودم كه چندان به كسب اجازه از جاي خاصي نياز نداشته باشد و اذيت و آزار اين شكلي نبينم. اما به هرحال متن خيلي درستي بود و من دلم مي خواست با اين جمع همكاري كنم. چون با همان مطالعه ابتدايي متوجه شدم نمايشنامه ارجاعات فرامتني جالبي دارد و روي مسائل قابل تاملي متمركز مي شود. پس فكر كردم چرا كه نه؟ نمايشنامه «شب دشنه هاي بلند» برايم ابدا مثل بسياري از نمايشنامه ها نبود كه مساله اي را در سطح بيان كند. فهم آن نيازمند مطالعه است. اگر مخاطب متوجه حرف نويسنده نمي شود اصلا به سالن نيايد: هيچ ايرادي ندارد. مگر هنرمند چقدر بايد خودش را نازل كند تا در سطح مخاطبي قرار بگيرد كه همه چيز را نازل و سطحي مي خواهد؟ ما ترجيح داديم دنبال تماشاگري باشيم كه اهل صعود است نه نزول و من تاكيد دارم مخاطب اگر متوجه بعضي ارجاعات متن نمي شود بايد مطالعه اش را بيشتر كند. كارهاي زيادي روي صحنه مي روند كه داعيه صحبت راجع به مسائل جدي مثل حقوق بشر و محيط زيست و مشكلات اجتماعي را دارند ولي همه مي دانيم خودنمايي صرف و شوخي بيش نيستند. من دوست دارم كاري انجام بدهم كه نازل نباشد و بيانش هنرمندانه باشد. نويسنده اينجا از حذف صحبت مي كند: منشي شايد متعلق به جوامع كشاورزي كه براي ادامه حيات و كسب نان و آب و ارث بيشتر حذف ديگران را ضروري مي ديدند تا سهم آب و زمين شان بيشتر شود. بهترين و پيشروترين فضاهاي فرهنگي و اجتماعي ما هم بالاخره از دل همين جامعه كشاورزي بيرون آمده. براي همين درك مي كنم اگر در ميان همين پيشروترين افراد رفتاري مبتذل ببينم چون آنها هم محصول همين اجتماع عقب مانده هستند. بنابراين چه خوب كه تمرين كنيم اين طور نباشيم و نمايشنامه «شب دشنه هاي بلند» در اين جهت تلاش مي كند. تلاش براي تصحيح خودمان كه جامعه فرهنگي هنري هستيم.
     
    صريح بگويم اتفاقا معتقدم نويسنده در مقاطعي آنقدر به خودش و متن ارجاع مي دهد كه اصل اجرا تحت تاثير قرار مي گيرد. اين درست كه خلق نمايش حاصل متن است ولي در نهايت ما با كل مستقلي به نام اجرا مواجه هستيم. 
    علي شمس: نه، مخالفم و به نظرم ارجاع به نويسنده خيلي زياد نيست. مساله در ايراد نظريه مولف است. يعني متن از اجرا جدا نيست. وقتي شما ساحت اجرا را با اين پيش فرض در نظر مي آوريد كه چيزي است در حال نوشته شدن و شخصيت علي شمس را در دو ساحت نويسنده/ راقم و سوژه/ مرقوم در نظر مي گيريد، اين طور معني مي دهد كه متن را در شماي كلي يك اجرا در نظر مي گيريد. بنابراين روي صحنه با فرآيندي اجتناب ناپذير مواجه هستيم. كاراكتر در همان ديالوگ هفتم يا هشتم بعد از رفتن مادر مي گويد: «من مي خواهم يك ساعت متن بنويسم و اصلاحوصله ندارم زمان زيادي را به صورت real time صرف متقاعد كردن تو كنم. » يعني از همين جا عليه جهان و روند رئاليستي طبيعي پيشبرد يك درام عمل مي كند. اينجا با قالب متفاوتي هم مواجه هستيم. مثلا در «داستان هاي ميان رودان» آخر ماجرا يك پادشاه وارد مي شد و روند متن را به هم مي ريخت. مي گفت: من همدوره اين كاراكتر نيستم و نويسنده عوض اينكه به شخصيت من بپردازد، بيشتر به فلاني توجه كرده است. يعني كاراكتر عليه منِ نويسنده مي شوريد و وارد متن مي شد. اينجا هم به همين شكل نمايشنامه نويس خودش به عنوان داناي كل و كسي كه مي نويسد در كنار يكي از شخصيت هاي نمايشنامه كه نويسنده است قرار مي گيرد. يعني نوشتن و نوشته شدن به طور توامان رخ مي دهد. بنابراين وقتي نويسنده خودش يكي از شخصيت هاي اصلي نمايشنامه است و خودش را مي نويسد شما در ساحت كلاسيك نام علي شمس را با هر فرد ديگري عوض كنيد، هيچ اتفاقي نمي افتد چون به هرحال اين جعل و فرماليزم اسم و كاراكتري در حال رخ دادن است. كار تا جايي پيش مي رود كه مي بينيم بازيگر مهمان ما در رورانس خودش را علي شمس معرفي و از خود فرضي اش روي صندلي خالي تشكر مي كند. قلب كردن اسامي و دور كردن اسم از هويت و شخصيت حقيقي هميشه در ايراد نظريه مولف اتفاق مي افتد. در رمان نو هم اتفاق افتاده منتها از آنجا كه رمان با يك مخاطب مواجه است از كلمه براي كاركرد مورد نظر بهره مي گيرد ولي اينجا چون با اجرا و تماشاگر بيشتر سروكار داريم بايد كاري كنيم كه متن به اجرا گره بخورد. اجرا ابدا از متن جدا نيست، به ويژه در مواقعي كه اجرا خودش را متن فرض مي كند.
     
    اين حسادت يا هرچيزي كه در نهايت موجب جوانمرگي استعدادهاي نوظهور در ادبيات ايران يا كارگردان و بازيگرهايي مثل سوسن تسليمي و حامد محمدطاهري در همين تئاتر مي شود، هرمان ايجاد نمي كند؟ 
    مرضيه وفامهر: زماني به بهانه فيلم «خانه پدري» با كيانوش عياري گفت وگويي داشتم و آنجا مقدمه اي درباره سرزميني نوشتم كه گورستان انرژي است. در اين سرزمين استعداد، جواني، زنانگي، زيبايي و تمام انرژي هايي كه مي توانند به حركت و سازندگي تبديل شوند به نوعي از بين مي روند يا مثل آنچه در فيلم كيانوش عياري شاهد بوديم به گور مي روند. اگر بپرسيد آيا در شرايطي كه براي من پيش آمد دچار هرمان يا عقده شده ام؟ پاسخ مي دهم واقعا امكان داشت چنين اتفاقي بيفتد ولي اجازه رشد بيماري در درونم را ندادم. سعي كردم از خودم مراقبت كنم چون آگاهانه با فرآيندي كه در حال رخ دادن بود مواجه شدم. ولي خب شما مثالي زديد كه جالب بود: من وقتي ١٥ يا ١٦ سال بيشتر نداشتم شنيدم سوسن تسليمي از ايران رفت و اين اتفاق به شدت حالم را بد كرد. شب ها خوابش را مي ديدم. بازيگر و هنرمندي از ايران رفت كه براي من الهام بخش بود. در دانشگاه هر زمان با دانشجوها درباره رفتن سوسن تسليمي از ايران صحبت مي كرديم من معتقدم بودم دليل مهاجرت او فقط مواردي كه همه مي دانيم و عنوان مي شود نبوده و نيست. معتقدم تمام اركان يك اجتماع او را به سمت چنين تصميمي هدايت كردند. به نظر من تسليمي تنها زن سينماي ايران است كه حضورش روي پرده با جسارت، شجاعت، تعقل، خرد و هوشمندي مترادف مي شود. ولي بيشتر بازيگران زن سينماي ايران حضورشان و جنس شان كاراكترهاي محدودي مي سازد. يا اغواگر هستند يا مادر يا كلفت. حضور و جنس سوسن تسليمي هوشمندي بود و انديشمندي و جسارت و برابري با مردان. چنين حضوري از آگاهي و استعداد ذاتي سوسن تسليمي مي آمد و من تاكيد دارم اگر او نبود اصولا فرم هايي در سينماي بهرام بيضايي ايجاد نمي شد. آقاي بيضايي با سوسن تسليمي در آثارش به زباني مي رسد كه بعد از رفتن اين بازيگركارش صدمه مي خورد.
     
    آيا علي شمس به عنوان نمايشنامه نويس با اين مسائل مواجه شده يا سير تاريخي چنين دغدغه اي به وجود مي آورد؟ 
    شمس: اصولا ناسزا گفتن در تمام دوران از جمله دوراني كه خودمان در آن به سر مي بريم وجود داشته و دارد. ما نمي توانيم بگوييم ناسزا شنيدن و تحقير شدن از سمت افراد حقير برخورنده نيست. انتقاد آبكي، الكي، دروغين و ايدئولوژيك برخورنده است. شما وقتي با توهيني مواجه مي شويد كه مستحق آن نيستيد احوال بدي پيدا مي كنيد. حالا هر چقدر بگوييد «كي شود دريا به پوز سگ نجس» يا به اين افراد بي اعتنايي كنيد اما قطعا رفتارشان روي روان شما تاثير مي گذارد. جامعه ما همواره در طول تاريخ اهل حذف بوده و اگر فردوسي هم مي بوديد، عسجدي بوده كه عليه تان رفتار كند. تاريخ معاصر جريان روشنفكري ايران هم كم تحت تاثير چنين فضايي نبوده: بي رحمي، حذف و انكار چه از سوي جريان قدرت و چه از سوي رقبا وجود داشته است. اصولا تئاتر كه حجم زيادي در جريان روشنفكري ايران اشغال نكرده است و منِ نوعي كه در همين فضاي تئاتر كسي نيستم. ولي همين شرايط هم تا بن دندان مملو از آدم هاي حقيري است كه بودن خودشان را به نبودن و حذف ديگران منوط كرده اند. در صورتي كه تصور مي كنم فضا به حدي باز هست كه هركس بتواند كار مورد علاقه اش را پيش ببرد. جالب است كه مفهوم «ديگري» در فلسفه ضمانت موجوديت شماست. يعني شما به واسطه ديگري است كه نسبت به خودت شناخت پيدا مي كني، ولي در ايران جرياني ١٠٠ درصد متضاد حاكم شده و ديگري دليل نبودن تو مي شود. تو نيستي چون ديگري هست. فلاني مي گويد من نمي توانم باشم چون محمد چرمشير يا فرهاد مهندس پور هست. خشم از اين است و به خصوص ديگريِ دگرانديش كه از همه بدتر. اين مساله نويسنده و كارگردان ما را نابود و معيوب و نازل مي كند. موجب مي شود به هر كاري تن بدهد يا اصلا تصميم بگيرد هيچ كاري نكند. به هرحال عاقبت وحشتناكي براي كسي كه فكر مي كند رقم مي زند. به نظرم اين فرآيند نخبه كشي توامان حاصل همدستي كثيف بين حسد رقيب و قدرت است. هيچ ربطي هم به مردم ندارد.
     
    شما هم تصميم گرفتيد به نزول تن ندهيد و با وجود عواقب مادي كه همراه دارد روي موضع تان بايستيد؟ 
    شمس: دقيقا، چون من نمي توانم چندين ميليون دستمزد بازيگر بدهم و راجع به گورخوابي و حاشيه نشيني تئاتر بسازم. نمي توانم در سرمايه دارانه ترين شكل ممكن كه انتهاي رياكاري است، شبي دو ميليون تومان به بازيگر دستمزد بپردازم تا او را ببرم انتهاي دروازه غار كه زن بدبخت معتاد در خيابان مانده را از نزديك تماشا كند و الهام بگيرد. زني كه ناچار است براي پيدا كردن دو هزارتومان مواد هر شب با يك ايدزي باشد و بعد بيلبوردهاي نمايش ما سرتاسر اتوبان هاي تهران به اهتزاز درآيد. اين يك فرآيند رياكارانه و دروغين است. به نظرم رياكاري در كشور ما ساحتي عميقا مقدس شده و تئاتر من در اين شرايط درست است. امكان نداشت درباره رنج هاي روشنفكري صحبت كنم اما بازيگر مخاطب پسند بچه اي را به كار دعوت كنم كه اصولا «بامداد خمار» را هم نخوانده يا آخرين حوزه مطالعاتي اش به «زنان مريخي، مردان ونوسي» بازمي گردد. اين كار عليه فكر من عمل مي كند و به تماشاگر نشان مي دهد من چه آدم جعلي و حقيري هستم.
     
    وقتي نمايشنامه را مطالعه كرديد اسامي و چهره كدام افراد را مرور كرديد؟ 
    مرضيه وفامهر: تعطيل شدن كارگاه نمايش، ناصر تقوايي، بهرام بيضايي، پرويز كيمياوي، امير نادري، واروژ كريم مسيحي، سهراب شهيد ثالث، سوسن تسليمي، آذر شيوا، آذر فخر و كساني كه بسيار مي توانستند براي جامعه سازنده باشند و تن به ابتذال ندادند. كساني كه در حذف شان جريان قدرت و همكاران كوتوله درجه سه همدست شدند. حسودان و بخيلان و منفعت طلباني كه دزدهاي سرگردنه اند و به اسم هنر مال مردم را چپاول مي كنند و جز زباله چيزي توليد نمي كنند.
     
    در نمايش شاهد يك دو پارگي هستيم. فكر نمي كنيد به اين ترتيب كار از نظر فرمال با چالش مواجه مي شود؟ 
    شمس: اگر از بيرون نگاه كنيم چرا ولي در داخل اجرا عليه قواعد خودش عمل نمي كند. 
    وفامهر: اصلا بياييد فرض بگيريم تكه دوم اجرا شبيه بخش اول بود. در اين وضعيت نمايشنامه مجدد خوشكوش كه ايرادي نداشت. اختلاف سليقه او با علي شمس به چشم نمي آمد. اتفاقا تماشاگر اينجا بايد به اين فكر كند كه چطور شد در بخش اول همه چيز آن گونه پيش رفت اما در بخش دوم كيفيت و سليقه تغييركرد. اين دوپارگي ناشي از ضعف كار نيست، اتفاقا نشان دهنده ضعف مجدد خوشكوش است. 
    شمس: از طرفي اجرا تا زماني ادامه مي يابد كه متن نوشته شده و به محض اينكه خودكار زمين گذاشته شد كار تمام است. به عنوان نمونه «قصر» كافكا يك رمان ناقص است كه شما را دويست صفحه مي كشاند و آخر هم به جايي نمي رسد. اما الان يك ناقصِ شاهكار است اتفاقي كه امكانش در نقاشي وجود ندارد. حالا اگر بخواهيم از چنين فرمي براي اجراي نمايش استفاده كنيم بايد چطور پيش برويم؟ چون نمايشنامه ناقصي داريم كه نمي توانيم به همين شكل روي صحنه ببريم. اين تماشاگر نمي پذيرد. مخاطب ما ظرفيت ندارد كه رومئو كاستلوچي بيايد تماشاگر را بدون آنكه متوجه شود به بازيگر كار تبديل كند و بعد از سي دقيقه هم كار تمام شود. بعد مخاطبي كه ٣٠ يورو هم پرداخت كرده بگويد عجب تجربه شيريني بود. اينجا تماشاگر، گروه و كارگردان را تكه تكه مي كند. تازه من همه چيز را در يك ساحت منطقي روايت مي كنم. اگر از حمايت دولت برخوردار بوديم قطعا امكان تجربه هاي متفاوت به وجود مي آمد. ولي در شرايط فعلي بايد به بخشي از قواعد بازار هم تن بدهيم.
    وفامهر: به نظرم همه چيز درست است. چون تمام آنچه در نمايشنامه اتفاق مي افتد ارجاع فرامتني دارد. اينجا به تماشاگري نياز داريم كه بعد از تماشاي نمايش سه، چهار سوال مطرح كند. اصلا از خودش بپرسد چرا نام نمايشنامه «شب دشنه هاي بلند» است؟ مثلا چرا بيضايي يا كارگاه نمايش يا ساعدي يا نعلبنديان؟ همينجا بگويم، مخاطبي كه وقتي با چيزي مواجه مي شود نمي تواند دو تا چرا بگذارد، اصلا به تماشاي اين نمايش نيايد. من حاضرم روي صحنه بروم حتي اگر يك تماشاگر توي سالن باشد و چند تا سوال مطرح كند. تئاتر خيلي نيازمند انديشيدن تماشاگر است. اتفاقا اين كار اجازه مي داد يك رپ خواني داشته باشد و لابد با فروش آنچناني مواجه مي شديم. اما قطعا ضد تفكر خودش عمل مي كرد. كار بايد در خودش و ارجاعات متنش اصالت داشته باشد.
     
    اتفاقا به همين دليل پرسيدم شرايط تئاتر در اين چند سال چقدر تغيير كرده است؟ چون در مواقعي حس مي كنيم حقيقتا با آشفته بازار مواجه هستيم. 
    وفامهر: مي دانيد چرا؟ چون show off - خودنمايي- در جامعه ما به حدي رسيده كه اگزوتيك ترين اتفاق در سطح جهاني را به مستمسكي براي در بوق كردن شخص بدل مي كند. جوان وقتي مي بيند بزرگ ترها اين كار را انجام مي دهند چرا بايد راه ديگري انتخاب كند؟ شماري از چهره هايي كه در جامعه هنري ايران موفق شدند به ثروت و موقعيت برسند، رياكار و دروغگو هستند. كافي است ببينيد همان فيلم هايي كه ميلياردي درآمد كسب مي كنند و معتبرترين جوايز بين المللي را هم به دست مي آورند چطور دستمزد پايين ترين عوامل ساخت فيلم خود را نمي پردازند. اين همه سال سينماي ايران گل و بلبل به دنيا نشان داد، مگر ما گرفتاري هاي اجتماعي و دهه هاي متلاطم ٦٠ و ٧٠ نداشتيم؟ جنگ نديديم؟ فقر نبود؟ گورخوابي مگر يكهو به وجود آمد؟ كدام كارگردان سينماي ايران است كه درباره اين مسائل حرف زده باشد، صدايش به مجامع جهاني رسيده ولي ناديده گرفته نشده باشد؟ فقط آب را گل نكنيم كه بوي علف مي آيد. سهراب شهيد ثالث ١٣ فيلم درجه يك در آلمان ساخت ولي هيچ كس در جهان نديد، چرا؟ بهرام بيضايي چرا براي داوري جشنواره فيلم كن دعوت نمي شود؟ چرا هيچ وقت از سوسن تسليمي براي داوري در جشنواره ونيز و غيره دعوت نمي كنند؟ فقط خوشگل- خوشتيپ هاي كم مايه و نه افرادي كه اهل فكر و انديشه هستند. بنابراين مي بينيد كه نه آن سوي آب ها ايراني انديشمند مي خواهد و نه در كشور خودمان تقاضايي وجود دارد. يك تباني جهاني انگار وجود دارد. زمانه اي شده كه مي گويد: «زرنگ باش و فقط بار خودت را ببند.» حالا ما چرا بايد به جواني كه تئاتري روي صحنه برده ايراد بگيريم، وقتي بزرگ ترهايش آن كار ديگر مي كنند؟ يك نفر نپرسيد چرا سهراب شهيد ثالث كه با كمترين بودجه فيلم هاي خارق العاده ساخت در كشور خودش مطرح نشد و در اروپا هم ناديده گرفته شد. چون سهم متوسط ها كم مي شد. چون جايزه ها سهم او بود. همه چيز خيلي روشن است. داشتن ديد اجتماعي فقط به زماني مربوط نيست كه بلايي سر خودت بيايد و آن وقت حرف بزنيد. يعني سكوت نكردن درست وقتي حرف زدن هزينه دارد.
     
    اين نتيجه فرهنگ است يا سياست؟ 
    وفامهر: هر دو، چون به هم وابسته هستند. رابطه بين دولت و ملت دوطرفه است. اگر بتوانيم بگوييم امروز دولت و ملتي وجود دارد ولي در همين حد كه امكان خلق اثر وجود دارد شاهد كم كاري هستيم. از طرفي سرمايه داري پدر هنر را درآورده: تئاتر كار مي كنند به مبتذل ترين شيوه و به فروش يك ميلياردي مفتخر مي شوند.
     
    فكر نمي كنيد تمام آنچه متن و نمايش مي گويد از طريق يك مقاله هم قابل بيان بود؟ 
    شمس: اين كاركرد در تمام زيرشاخه هاي علوم انساني وجود دارد. مي توانيم مساله موجود در بعضي رمان ها را هم در قالب يك مقاله روزنامه توضيح بدهيم. ولي بحث انتخاب مديوم هم مطرح است. من اينجا از تكنيكي استفاده مي كنم كه كاملا اجرايي و تئاتري است. از طراحي صحنه گرفته تا وجود شعبده در كار. كمااينكه اگر چنين چيزي قابليت ايراد گرفتن داشت پس «شنيدن» اميررضا كوهستاني به اوينيون نمي رفت. ما بايد ببينيم چطور مي توانيم اين ظرفيت فكري را به فرم اجرايي بدل كنيم و من اين كار را انجام دادم. خوب هم انجام دادم. مثلا در «داستان هاي ميان رودان» شلخته بودم ولي اينجا عوامل حرفه اي حضور داشتند كه دست به دست هم دادند تا كار تميز اجرا شود. پس تاكيد دارم كه مديوم درست است و نمايش عليه خودش عمل نمي كند. كارگرداني به نظرم يعني ايجاد يك اتمسفر براي قرار دادن فرآيندهاي سوبژكتيو در كار و از جايي به بعد مي گويد «چون كه صد آيد، نود هم پيش ما است. » اگر بتوانيم اتمسفر را كارگرداني كنيم باقي موارد به طريق اولي حل مي شود.
    
     

مسير پر پيچ و خم مجازات قاچاقچيان از اعدام تا حبس


موافقان و مخالفان، مصوبه اخير مجلس درباره كاهش مجازات توليد كنندگان و توزيع كنندگان مواد مخدر را بررسي كردند

نويسنده: فريبا خان احمدي

مشاور قائم مقام دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر: قاچاق سير صعودي دارد و نبايد روح قاطعيت قانون را بشکنيم

نيم نگاه

محمد رضا فروغي :در طول 20 سال گذشته ظرفيت زندان ها افزايش پيدا نکرده و در 9 سال گذشته تنها يک اردوگاه اجباري آن هم از سال گذشته ايجاد شده است. اگر قرار شود حبس طولاني براي محکومان در نظر گرفته شود حجم ماندگاري زنداني ها بالا مي رود .مثلاً يک زنداني به جاي 4 سال، 25 سال در زندان مي ماند. علاوه بر اين اگر به اين آمار، ورودي زنداني هاي جديد را هم اضافه کنيم شاهد معضلات بسيار جدي خواهيم بود

سامان نيک نژاد: هرچند نگراني هاي مخالفان مصوبه قابل درک است اما بايد گفت وقتي که فضاي دادگاه به نحوي شده که قضات مايل به صدور حکم اعدام نيستند پس اين مجازات دچار عدم قطعيت شده است و قاچاقچيان به ويژه آنها که مستاصل و از قشر فرودست جامعه اند اين اميد در آنها تقويت شده که اعدام نمي شوند لذا اين قانون با توجه به فضاي کنوني اثر مورد انتظار قانونگذار که بازدارندگي از طريق شدت مجارات بوده را از دست داده است

در ماه هاي اخير موضوع کاهش مجازات اعدام قاچاقچيان مواد مخدر که از سوي کميسيون قضايي و حقوقي مجلس شوراي اسلامي مطرح شده بود و هفته گذشته نيز در مجلس شوراي اسلامي به تصويب رسيد بشدت بحث برانگيز شده است. اين طرح در حالي با 165 راي موافق تصويب شد که سردار علي مويدي رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر معتقد است، در حال حاضر 3.5 درصد آسيب ديدگان مواد مخدر و تنها نيم درصد ديگر قاچاقچي اين مواد هستند؛ اين در حالي است که 96 درصد از جمعيت ناديده گرفته شده اند و تنها همان نيم درصد قاچاقچيان از سوي مجلس مورد توجه قرار گرفته اند. براساس راي نمايندگان به طرح الحاق يک ماده به قانون مبارزه با مواد مخدر، براي اجراي حکم اعدام مجرمان مواد مخدر مواردي تعيين شده است که دايره اجراي اين حکم را محدودتر از قبل مي کند. يعني از اين به بعد فردي که حتي براي نخستين بار اقدام به قاچاق 50 کيلو ترياک و توليد و توزيع يک کيلو مواد مخدر صنعتي و حمل و نگهداري 2 کيلو مواد مخدر صنعتي کند، همچون شخصي که سابقه بالاي 15 سال زندان داشته باشد و دوباره دستگير شود، قطعاً پس از دستگيري به اعدام محکوم مي شود. اين قانون مشمول 5 هزار زنداني مواد مخدر محکوم به اعدام مي شود که پس از تصويب اين ماده قانوني از اعدام نجات يافته اند. «ايران» در گفت و گو با کارشناسان راهگشا بودن قانون کاهش مجازات اعدام قاچاقچيان مواد مخدر و عواقب ناشي از نرمش در مقابله با قاچاقچيان مواد مخدر را به بحث گذاشته است.

سامان نيک نژاد حقوقدان که موافق کاهش مجازات اعدام قاچاقچيان مواد مخدر است، مي گويد: در خبري که هفته گذشته منتشر شد، اعضاي کميسيون حقوقي و قضايي مجلس شوراي اسلامي اعلام کرده اند که قضات تمايلي به مجازات اعدام ندارند و حتي المقدور سعي مي کنند با استفاده از تعليق و تخفيف و ساير مجازات از صدور يا اجراي حکم اعدام پرهيز کنند. با وجود اين ديگر چه جايي براي ترديد باقي مي ماند که قانون مبارزه با مواد مخدر در قسمت اعدام ها نيازمند اصلاح است.
کافي است يکبار کسي گذرش به دادگاه انقلاب بيفتد و صف متهمان مفلوک را ببيند تا دريابد که مجرمان مواد مخدر با آن تصويري که مردم از قاچاقچي مواد مخدر در ذهن دارند و بيشتر زاييده تماشاي فيلم هاي مافيايي است تا چه حد تفاوت دارند.
نيک نژاد درباره اثربخشي مجازات اعدام براي کاهش قاچاق مواد مخدر توضيح مي دهد: «هرچند نمي شود انکار کرد که عده اي از قاچاقچي ها هستند که اعمالشان از قاچاق مواد مخدر فراتر رفته و علاوه بر گستردگي همراه با کيفياتي از جمله استفاده از سلاح و به صورت باند صورت مي گيرد که در همين مصوبه مجلس هم حساب آنها جدا شده ولي اصولاً حاملان، خريداران و فروشندگان و ساير مرتکبان جرايم مرتبط با مواد مخدر متعلق به طبقه محروم و فرودست جامعه هستند که از امکانات و آموزش کافي بي بهره بوده اند و به ناچار دست به خريد و فروش مواد مخدر و قاچاق آن زده اند ولو اينکه گاهي حجم مواد مکشوفه از آنها در مقياسي باشد که براي آنها مجازات اعدام در پي داشته باشد که انعکاس اين وضعيت را مي شود در همين بي ميلي قضات به صدور حکم اعدام ديد.»
نيک نژاد در پاسخ به اينکه ستاد مبارزه با مواد مخدر معتقد است قاچاقچيان تنها نيم درصد جامعه را شکل مي دهند و اين مصوبه جامعه را ملتهب مي کند، مي گويد: «هرچند نگراني هاي مخالفان مصوبه قابل درک است اما بايد گفت وقتي که فضاي دادگاه به نحوي شده که قضات مايل به صدور حکم اعدام نيستند پس اين مجازات دچار عدم قطعيت شده است و قاچاقچيان بويژه آنها که مستاصل و از قشر فرودست جامعه اند اين اميد در آنها تقويت شده که اعدام نمي شوند لذا اين قانون با توجه به فضاي کنوني اثر مورد انتظار قانونگذار که بازدارندگي از طريق شدت مجارات بوده را از دست داده است.
در علوم کيفرشناسي اين اصل پذيرفته شده که اگر مجازات جرمي بسيار سنگين باشد ولي مرتکبان احتمال کمي بدهند که در مورد آنها اجرا شود در بازدارندگي اثرش بسيار کمتر است به نسبت اينکه مجازات سبکتر باشد ولي مرتکبان بدانند که در صورت ارتکاب جرم حتماً گرفتار و به آن محکوم خواهند شد.»
او اين را هم به حرف هايش اضافه مي کند که ما در تعزيرات که قوانين منصوص شرعي نيستند و بنابر مصالحي وضع مي شوند به دنبال عدالت مطلق نيستيم بلکه در جست و جوي منافع درازمدت جامعه ايم و در ارزيابي يک مجازات آنچه ملاک است فايده حاصل از آن است.
«محمدرضا فروغي»،مشاور قائم مقام دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر مخالف الحاق يک ماده به قانون مبارزه با قاچاقچيان مواد مخدر است و معتقد است مصوبه اخير مجلس روح قانون مبارزه با مواد مخدر را نقض مي کند. او به «ايران» مي گويد: «واقعيت اين است نه نظر من و نه نظرسردار مويدي دلالت بر موافقت با حکم اعدام و اجراي احکام نيست. ما مخالف شکستن روح قانون مبارزه با مواد مخدر هستيم. 18 بند از قانون مبارزه با مواد مخدر بعد از يک دوره 25 ساله و پس از بهره مندي از تجربيات و نظرات متنوع کارشناسي و اصلاحات زياد در قالب سياست کلي و کلان مبارزه با مواد مخدر و پس از تاييد رهبري توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام تهيه شد که بند يک آن به قاطعيت در مبارزه با مواد مخدر تاکيد دارد.»
به گفته فروغي، در تعريف قاطعيت مبارزه با مواد مخدر آمده است که مبارزه با مواد مخدر در حوزه مقابله فرآيندي است که نخستين پازل آن رديابي و کشف جرم از سوي پليس است سپس تعقيب در دادسرا و صدور حکم در محکمه قضايي و در انتها مجازات قرار دارد. اما اينکه چند درصد جامعه درگير ارتکاب جرايم مواد مخدر و منتفع از اين قضيه هستند بيش از نيم درصد نيستند از طرفي ورودي زندان ها هم نشان مي دهد بخش قابل توجهي از مجرمان مرتکب جرايم خرد توزيع نگهداري و حمل مواد مخدر شده اند و همانطور که سخنگوي قوه قضائيه نيز اشاره کرده اند 5 هزار و 300 نفر محکوم به اعدام يا زير نظر اجراي حکم اعدام اند. با اين تفاسير آيا اين عدد نسبت به کل جمعيت بيش از نيم درصد را نشان مي دهد؟
او با تاکيد بر اينکه کشور ما در کنار کانون توليد مواد مخدر قرار گرفته است، توضيح مي دهد: قطعاً در 35 سال گذشته فشار و حجم بار مواد مخدر به کشور کاهش پيدا نکرده حال با اين شرايط آيا مي توان روح قاطعيت قانون را کنار گذاشت و به سمت نرمش با قاچاقچيان رفت؟ نمي توانيم بگوييم ما تحت تاثير عنصر خارجي قرار داريم که کارش توليد مواد مخدر است و قاچاق آن همواره سير صعودي داشته اما در مقابل مي خواهيم برخورد نرمشي داشته باشيم. چنانچه جريان توليد کاهش پيدا کند قطعاً ما هم بايد در قوانين تجديد نظر و مقابله را کم کنيم.
فروغي معتقد است، اعدام جنبه بازدارندگي دارد ولي وقتي شرايط قاچاق مواد نسبت به قبل تغيير نکرده چرا بايد بند يک قانون را که روح قاطعيت قانون است مدنظر قرار ندهيم و به جاي آن انعطاف نشان دهيم؟ از سوي ديگر ما مجبوريم اقدامات مقابله اي را تشديد کنيم چون نه تنها توليد ترياک کم نشده بلکه تهديد «ان  پي اس ها»(مواد توهم زاي جديدمانند گل وماري جوانا) از مرزها نيز موضوع جدي است و اين نشان مي دهد، تهديد مواد مخدر نه تنها کاهش پيدا نکرده بلکه در مواردي ما مجازات هاي مناسبي را براي قاچاقچيان ان پي اس ها هم پيش بيني نکرده ايم. ديدگاه قاچاقچيان پويا و ديناميک است و هر نوع خلا قانوني منجربه ورود مواد مخدر بيشتر و جديدي خواهد شد.
مشاور قائم مقام دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر در ادامه به جايگزيني حبس هاي طولاني به جاي اعدام اشاره مي کند و مي گويد: فرض کنيم بخشي از جرايم را از لحاظ وزن پايين آورديم و حبس را جايگزين کرديم، آيا زندان هاي ما ظرفيت نگهداري از اين همه مجرم را دارند؟ در طول 20 سال گذشته ظرفيت زندان ها افزايش پيدا نکرده و در 9 سال گذشته تنها يک اردوگاه اجباري آن هم از سال گذشته ايجاد شده است. اگر قرار شود حبس طولاني براي محکومان در نظر گرفته شود حجم ماندگاري زنداني ها بالا مي رود .مثلاً يک زنداني به جاي 4 سال، 25 سال در زندان مي ماند. علاوه بر اين اگر به اين آمار، ورودي زنداني هاي جديد را هم اضافه کنيم شاهد معضلات بسيار جدي خواهيم بود.
به اعتقاد او، مجلس قاطعيت مقام قضايي را در برخورد با مجرمان مواد مخدر کاهش داده و مراحل اجراي حکم سنگين را شکسته است و بدون آنکه سلامت جامعه و افراد درگير با مصرف مواد مخدر را مد نظر قرار دهند به لايه سوم که نهايت جرم را مرتکب شده يعني قاچاقچيان چسبيده است.




روزنامه ايران، شماره 6572 به تاريخ 28/5/96، صفحه 15 (آسيب هاي اجتماعي)

نگاهي به زندگي خصوصي رهبر ملي صنعت نفت ايران

در خلوت مصدق


نويسنده: ليلا ابراهيميان

«سرود به پايان رسيده است، فرياد شيرين اشتياق، بر لب فسرده است» (فردريش نيچه).
     عاقبتِ سال هاي حصر و تبعيد، پايان يک تراژدي است؛ مالک تبعيدي قلعه احمدآباد، در آخرين روزهاي زمستان سال ١٣٤٥، درگذشت. او سال هاي انزوا و تنهايي را پشت سر گذاشته، مثل هميشه دور از خانواده و همسرش. ديدار خانواده تنها به روزهاي جمعه محدود مي شود. نامه هايش طعم تلخ تنهايي و نااميدي مي دهد: «از تنهايي رنج مي کشم، فصل تابستان اغلب در خارج از عمارت بودم و هر کس مي آمد چند کلمه با او حرف مي زدم ولي در اين فصل زمستان که هوا سرد است، در اتاق مي مانم و بسيار بد مي گذرد. کسي را هم نتوانستم پيدا کنم که مورد اعتماد باشد و با او حرف بزنم. از روي حقيقت، ديگر نمي خواهم زنده باشم». محمد مصدق، اين نامه را در بيستم بهمن ١٣٤٠ به پسرش محمود نوشته است. حرف هايش تلخ است و هرروز تلخ تر مي شود. سال ها براي آقاي نخست وزير سخت جانکاه مي گذرد: «اکنون در حدود ١٠سال است که از اين قلعه نتوانسته ام خارج شوم و از روي حقيقت از اين زندگي سير شده ام. باري يقين دارم که به شما هم بد گذشته است ولي چون محبوس نبوده ايد و کسي مانع ملاقات شما نبوده و از اين بابت آزاد بوده ايد، با زندگي بنده که در يک اتاق زندگي مي کنم و گاه مي شود که در روز، چند کلمه هم صحبت نمي کنم بسيار فرق دارد. اين است وضع زندگي اشخاصي که يک عقيده اي دارند و تسليم هوا و هوس ديگران نمي شوند». اين را مصدق هشتم شهريور ۱۳۴۴ نوشت، در پاسخ به نامه مريم فيروز، دختردايي اش و از اعضاي حزب توده ايران. شش سال قبل هم به پسرش، احمد شکوه کرد: «شما نمي دانيد از تنهايي و حرف نزدن با کسي چقدر به من بد مي گذرد». (۲۳ بهمن ۱۳۳۸) نامه هايي که از قلعه به در آمد حکايت پيرِ در حصري بود که آنجا را «زندان ثانوي» مي ناميد. «کماکان در اين زندان ثانوي به سر مي برم. با کسي حق ملاقات ندارم و از اين محوطه قلعه نمي توانم پاي به خارج گذارم و بر اين طريق مي گذرانم تا ببينم چه وقت خداوند به اين زندگي خاتمه مي دهد». او قبلا هم محصور احمدآباد بود. در دوران سال هاي حکومت رضاشاه؛ در سال ١٣٢٠ به خراسان تبعيد شد به مدت ١٥ روز. «ارنست پرون»، دوست دوران کودکي وليعهد که از قضا پزشکش، پسر مصدق بود، در اين ماجرا دخالت کرد و شاه متقاعد شد که مصدق به احمدآباد بازگردد. چند ماه بعد هم تهاجم روس و انگليس و آمريكا به سلطنت رضاشاه پايان داد، اما اين بار او پير و دل شکسته تر بود. روز عيد سال ١٣٤١ آرزويش همين بود: «روزي نيست که از خدا مرگ نخواهم، آن هم چون مقدر نيست به سراغم نمي آيد و مرا در اين زندان ثانوي واله و حيران گذاشته است». مرگ همسرش در ١٣٤٤ ضربه اي ديگر بر روح آزرده او بود، اما اين غم يک سال بيشتر طول نکشيد. سرطانِ کام دهان و بي احتياطي پزشک درمانگر در استفاده از اشعه، سوختگي مخاط و خون ريزي دستگاه گوارش مجال زندگي را از او گرفت. در ساعت شش صبح روز يکشنبه، ١٤ اسفند ١٣٤٥؛ همان زمان که روز رنگابه اي بر سياهيِ افق شرق مي کشيد، پس از دو بار عمل جراحي، درحالي که با انتقال خود به خارج از کشور براي مداوا مخالفت کرده بود، در بيمارستان نجميه و در ميان جمعي کوچک چشم بر دنيايي که چندان آن را دوست نمي داشت، فروبست؛ اين آخرين سکانس زندگي پير محصور در قلعه احمدآباد است. او تا آخرين روزهاي حياتش زندگي نامه نوشت و از احوالاتش گفت.
    
     پرده آخر
     بيمار اتاق شماره ٦٢ بيمارستان نجميه تهران، بار ديگر به احمدآباد بازگشت؛ وصيت کرده بود که در ابن بابويه کنار شهداي ٣٠ تير دفن شود، اما شاه وصيتش را نپذيرفت و بعد از نيم قرن از زمان فوتش هنوز آن ايراني پرآوازه، نه در قبر دائمش آرميده و نه سنگ قبري دارد؛ هنوز زمان اجراي وصيتش نرسيده است. عصر روز يکشنبه، روزنامه اطلاعات در خبري کوتاه، فوت دکتر مصدق را در چند خط اعلام کرد. سهم رهبر ملي شدن صنعت نفت و نخست وزير ۲۸ ماهه ايران که با کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برکنار و سپس محاکمه و زنداني و دست آخر به احمدآباد تبعيد شد، همين چند خط نوشته از مطبوعات رسمي کشور بود. ساعت ١١:٤٥ آن روز جنازه اش را به قلعه احمدآباد منتقل کردند در ميان تني چند از دوستانش و خانواده. مهندس کاظم حسيبي که پس از انتقال جنازه به احمدآباد رسيده بود در يادداشت هاي خود مي نويسد: «در راه دو ستون نظامي با ٢٠ دستگاه جيپ که ١٢ دستگاه مجهز به وسايل مخابراتي بودند و ١٠ ماشين با سرباز و اسلحه و وسايل ديدم... در احمدآباد اتومبيل پليس و ژاندارمري در داخل باغ بودند». در آن روز سرد نيمه اسفند ١٣٤٥ پيکر دکتر مصدق، توسط يدالله سحابي غسل داده شد و آيت الله سيدرضا زنجاني بر او نماز خواند. پس از آن جنازه را در صندوقي قرار داده و در اتاق دکتر به امانت به خاک سپردند. با مرگ مصدق، رژيم برآمده از کودتا نفس به راحتي کشيد، مصدق رفته بود.
    
     در حبس مجرد
     اگر سکانس پاياني زندگي محمد مصدق، نخست وزير ايران، تراژيک بود، سقوط دولت ملي با کودتاي بيگانه، شوکراني براي مصدق بود؛ شايد رمز ماندگاري اش در تاريخ. دولتش نه با استيضاح و راي مخالف مجلس که با کودتاي بيگانه سرنگون شد تا حماسه اش تکميل شود در نهضت ملي ايران. چند ماه بعد، او در محکمه نظامي با غرور و افتخار خود را تنها پيروز ميدان کودتا و دادگاه خواند و به آنچه کرده بود مباهات داشت. (جليل بزرگمهر، مصدق در دادگاه تجديدنظر نظامي، ص ١٩٤). او سال ها بعد در مرور آن روزهاي زندگي خود گفته است: «از آنچه کرده ام و يکي از آنها عدم تسليم بود تا هدف ملت ايران از بين نرود، بسيار راضي و خشنودم والا من هم مثل ديگران مي شدم که نه از خود اسمي و نه از هدف ملت ايران سخني در ميان بگذارند».
     براي سياست مداري چون او، وداعي نمادين تر از اين ممکن نبود. دفاعش از خود در دادگاه نظامي شاه ماندگار شد، بعد از آن سه سال حبس مجرد را تحمل کرد و عفو شاهانه را نپذيرفت. در بخشي از «خاطرات و تالمات» نوشته است: «کساني که زندان مجرد را ديده و با آن سروکار داشته اند، مي دانند که در اين مکان، آن هم به يک بي گناه و بي تقصير چقدر سخت و بد مي گذرد. در روزهاي اول زندان آن قدر خسته و ناتوان بودم که هيچ چيز، جز يک استراحت کامل چاره دردم نمي کرد: مبارزه انتخاباتي دوره تقنينيه، مبارزه با شرکت نفت ايران و انگليس، کارهاي کميسيون نفت در مجلس شانزدهم، قبول مسئوليت اداره مملکت، دفاع در شوراي امنيت و ديوان بين المللي دادگستري، مخالفت هاي مغرضانه داخلي، غائله ٩ اسفند و اشتهار پيش آمد غائله هاي ديگر تمام سبب شده بود که با نگراني بسياري از هر پيشامد انجام وظيفه کنم...». او چند روز اول زندان را استراحتي براي خود مي دانست تا زمان دادگاه نظامي در دادگاه بدوي و تجديدنظر نظامي؛ نتيجه دادگاه سه سال حبس براي او بود: «نه تنها شخص خودم بلکه دستوردهندگان صدور راي هم باور نمي کردند که من از اين زندان جان سلامت به در برم». بعد از آزادي از زندان لشکر ۲ زرهي در روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ به احمدآباد تبعيد شد، در ميان عده اي سرباز و گروهبان که مامور حفاظتش بودند.
    
     اشرافي دموکرات
     نجم السلطنه ريزنقش و پريده رنگ بود؛ او براي بقا و حفظ موقعيتش مي جنگيد و از فرصت هاي اندک موجود بهره مي گرفت تا اينکه داراي نفوذي زياد بر شاهزاده ها و وزيران شد. او سواد چنداني نداشت اما فوق العاده باهوش بود. شهره به صراحت و تندي زبان، خواهر شاهزاده عبدالحسين ميرزاي فرمانفرما، از گرمي و صراحت طبع برخوردار بود. سه بار، هر بار با مرداني سالخورده و ثروتمند ازدواج کرد. سه بار بيوه شد و با بي ثباتي مالي ملازم آن مقابله کرد. همسر اول نجم السلطنه در ١٢٥٩ درگذشت. او به دنبال يک حکمراني ايالتي نابودکننده بسيار بدهکار شد. تازه بيوه، فقط ٢٧ سال داشت با دو دختر. ازدواج دومش با ميرزا هدايت الله وزير دفتر، پدر مصدق دو سال بعد اتفاق افتاد. ميرزا هدايت الله از آخرين ازدواجش فقط صاحب دو فرزند شد؛ محمد و آمنه. محمد در ۲۹ ارديبهشت ۱۲۶۱ در تهران و به روايتي در روستاي آهو از توابع آشتيان، به دنيا آمد.
     وزير دفتر ٤٠ سال از همسرش بزرگ تر بود و از ازدواج هاي قبلي اش چندين فرزند داشت. او مرد قلم بود نه شمشير. بعدها مصدق مقام پدرش را به ارث برد. بيهودگي اين نظام و بي ثمري دفاع از اين شغل را در خاطرات و تالماتش چنين نوشت: «لفظ مستوفي و دزد مترادف شده بود». مصدق نقل مي کند: «يکي از مستوفيان فاسد، سه چلچراغ بلور و يک جعبه سازي که دو عروسک رقاص داشت براي مادرم فرستاد، پدرم بي اندازه ناراحت شده بود اما مادرم بي اختيار گفت: خودت که از هيچ کسي چيزي قبول نمي کني، اين هديه اي را هم که براي من آورده اند، مي خواهي رد کني؟!» بعدها خود نيز چنين کرد؛ بار كاميون خربزه ارسالي اميرتيمور کلالي، از مشهد را قبول نکرد و به دارالمجانين فرستاد. بعد از آن مصدق، نريمان شهردار تهران را احضار کرد و گفت: «مطالعه کن و ببين چه محل درآمدي پيدا مي کني که جيره مريض هاي آنجا را بالا ببري که مريض هايي که آنجا مي خوابند از لحاظ غذا و پرستار و دوا در مضيقه نباشند. بعد از آن بود که جيره هر مريض از سه تومان به ١٠ تومان افزايش يافت». عشق مصدق به مادرش به علاقه اش نسبت به پدر مي چربيد، اما اين مشي پدر بود که او در پيش گرفت.
     در سال ١٢٧٤ پس از مرگ پدرش لقب «مصدق السلطنه» را به ارث برد. او در اين زمان تنها ١٣ سال داشت. مصدق چهار سال را به عنوان مستوفي دربار نزد برادرش به شاگردي سپري کرد و سپس به سمت مستوفي ولايت خراسان منصوب شد. مصدق به عنوان يک آريستوکرات جوانِ هوادارِ آرمان مشروطه و عضو مخفي انجمن «آزادي خواه انسانيت» که عمدتا متشکل از افراد خانواده آشتياني بود، در ٢٥سالگي در اولين انتخابات مجلس در دوره مشروطيت به وکالت «اعيان» اصفهان انتخاب شد ولي اعتبارنامه او به دليل سنش که به ٣٠ سال تمام نرسيده بود، رد شد. اعتبارنامه او مورد اعتراض قرار مي گيرد: «ميرزا داودخان موتمن الممالک، نماينده کرمان و عضو شعبه که تاريخ وفات مرحوم مرتضي قلي خان وکيل الممالک والي کرمان و شوهر اول مادرم را مي دانست چنين استدلال نمود: اگر مادرم بلافاصله پس از چهار ماه و ١٠ روز عده قانوني با پدر ازدواج کرده بود و من هم ٩ ماه بعد از آن متولد شده بودم، باز ٣٠ سال نداشتم. چون اين حرف جواب نداشت صرف نظر کردم». اما در مجلس شانزدهم اين اعتراض به سودش تمام مي شود: «در کابينه وثوق الدوله که هنوز قرارداد تصويب نشده ولي رويه کار دولت معلوم بود و من مي خواستم از ايران بروم و در يکي از ممالک اروپا اقامت کنم، احتياج به گذرنامه داشتم که طبق تصويب نامه هيئت وزيران گذرنامه به کساني داده مي شد که داراي سجل احوال باشند. نظر به اينکه سال ولادتم در پشت قرآني نوشته شده بود که در دست نبود آن را بدون تحقيق و تشخيص اختلاف سال قمري با شمسي در کلانتري ٣ شهر تهران نوشتم که شناسنامه صادر شد و موقع انتخابات دوره ١٦ تقنينيه طبق آن شناسنامه از ٧٠ تجاوز مي کرد. اين بود عکس سنگ قبر مرحوم وکيل الملک کرماني را که تاريخ وفاتش با تمام حروف روي آن منقوش است از نجف خواستم و آن را به وزارت کشور فرستادم و با همان دليل که موتمن الممالک ثابت کرده بود ٣٠سال نداشتم، ثابت کردم که سالم از ٧٠ کمتر است که مورد تصديق انجمن مرکزي انتخابات قرار گرفت و اعتبارنامه ام را صادر کرد». (خاطرات و تالمات، صفحه ٦١).
    
     راهي براي زندگي
     رد اعتبارنامه اش براي وکالت اصفهان سبب شد تا در سال ۱۲۸۷ خورشيدي براي ادامه تحصيلات خود به فرانسه و سپس سوئيس برود؛ براي اخذ درجه دکتراي حقوق در دانشگاه نوشاتل نائل شد. در سفر دوم، خانواده اش او را همراهي مي کردند؛ مادر، زهرا، ضيااشرف، احمد و غلامحسين.
     در آنجا دو فرزند بزرگ خود را به خانواده اي فرانسوي سپرد تا زبان بياموزند ولي غلامحسين خيلي کوچک تر از آن بود که به ديگران سپرده شود. زماني که در سوئيس بود از دو پسربچه محلي به دليل دزديدن ميوه در دادگاه دفاع کرد، ولي عيوب فرزندان خود را سخت مي بخشيد. يک بار غلامحسين و احمد از باغ همسايه مقداري انگور چيده بودند. وقتي اين را فهميد فرياد زد: «هردوتان را مي کشم!» سال ها بعد وقتي نخست وزير بود، ماجراي گرفتن نابحق تصديق رانندگي موتور سيکلتش را در نوشاتل که با خامي و سادگي سوئيسي ها همراه بود و نيز ناشي گري خودش را به خاطر داشت. ظاهرا ممتحن مربوط به جاي آنکه با داوطلب همراه شود، او را فرستاده بود که به طرف درياچه نوشاتل براند و بازگردد. مصدق با خيال راحت تا درياچه مي راند، ولي در آنجا چون نمي تواند موتورسيکلت را متوقف کند با يک کيوسک ميوه فروشي تصادف و آن را سرنگون مي کند. فرياد ميوه فروش بلند مي شود: «خوک! خوک!» مصدق خسارت او را مي دهد، موتورش را مرتب مي کند و به طرف ممتحن برمي گردد. او مي گويد: مسيو مصدق، مدت زيادي طول داديد. معلوم است که خيلي بااحتياط مي رانيد. تبريک مي گويم. اين هم گواهينامه شما». (ميهن پرست ايراني؛ صفحه ١١٥).
    
     مصدق در فرنگ
     اين سال ها به مستوفي گري در ايالات و تحصيل در اروپا - نخست تحصيلات ماليه در مدرسه علوم سياسي پاريس، مقر فُکلي هاي زمان و سپس حقوق در دانشگاه نوشاتل سوئيس- گذشت. در پاريس ترکيبي از جديت، خجولي، زندگي ساده و اسرارآميز از خود بر جاي گذاشت و شايد همين صفات او بود که دل از «رنه وي يه يار» دختر ٢١ساله يکي از صاحب منصبان مستعمراتي فرانسه ربود. آنها رابطه خود را معاشرتي معنوي و متعالي توصيف کرده اند. تز دکتراي مصدق در زمينه وضعيت ارث در قوانين شيعه بود. مصدق در مدت اقامت در اروپا دچار بيماري مزمن زخم معده و دل درد شد که تا پايان زندگي همراهش بود. همچنين حالت اغماي گاه و بيگاهش نيز که به خاطرش معروف شد، ناشي از ناتواني او در خوردن غذاي کامل بود. او بسيار معاشرتي، خوش قريحه و دلنشين بود؛ اما احتمالا همان بيماري اش باعث بي ميلي به معاشرت اجتماعي شده بود. در جنگ جهاني اول به عنوان روشنفکري اصلاح طلب شهرت يافت. هنگام تدريس حقوق در مدرسه علوم سياسي تهران، سه کتاب پايه نوشت که عبارت اند از: «کاپيتولاسيون و ايران»، «دستور در محاکم حقوقي» و «شرکت هاي سهامي در اروپا». او مقالاتي در مجلات علمي -ادبي هوادار اصلاحات و «صداي ايران»، نشريات ملي گراي مخالف اشغالگري روس و انگليس مي نوشت. هنگامي که نوشته اي را درباره پذيرش مفهوم غربي قاعده مرور زمان منتشر کرد، مورد انتقاد برخي قرار گرفت كه آن را مخالف شريعت قلمداد کرده بودند. در خاطرات خود نوشته است: «پريشان شدم از اينکه پس از ديدن آن آموزش ها قادر به بيان عقايدم نبودم و در معرض انتقادات نابجا و غيرمنصفانه قرار داشتيم. در شگفت بودم که چگونه و به چه نحوي مي توانستم از دانش خود براي خدمت به مملکت استفاده نمايم». در سال هاي بعد، دو کتاب ديگر منتشر کرد: «مختصري از حقوق پارلماني در ايران و اروپا» و «اصول قواعد و قوانين ماليه در ممالک خارجه و ايران قبل از مشروطيت و دوره مشروطه». کشوري که بعدها او لقب «وطن ثانوي» خود را به آن داد، سوئيس بود. در خاطراتش درباره سوئيس مي نويسد: «در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بين ايران و انگليس منعقد گرديد... تصميم گرفتم در سوئيس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قليلي هم کالا که در ايران کمياب شده بود خريده و به ايران فرستادم؛ و بعد چنين صلاح ديدم که با پسر و دختر بزرگم که ۱۰ سال بود وطن خود را نديده بودند به ايران بيايم و بعد از تسويه کارهايم از ايران مهاجرت نمايم. اين بود که همان راهي که رفته بودم به قصد مراجعت به ايران حرکت نمودم...».
    
     در پيِ نام
     قهرمان ملي شدن نفت در سال هاي پرآشوب جنگ دوم جهاني، موقعيتي مناسب براي مطرح شدن به عنوان نماد ناسيوناليسم ايراني داشت. او که از يک خانواده اعيان قديمي بود و وابسته به خاندان قاجار، از اوايل سده بيستم چهره اي برجسته در عالم سياست به شمار مي رفت. نجم السلطنه خواست مصدق با ضياءالسلطنه، نوه ناصرالدين شاه نامزد شود و درنهايت اين نامزدي به هم خورد؛ بعدها در ١٩سالگي با زهرا، دختر ميرسيد زين العابدين ظهيرالاسلام که سومين امام جمعه تهران بود، ازدواج کرد که حاصل آن دو پسر به نام هاي احمد و غلامحسين و سه دختر به نام هاي منصوره و ضيااشرف و خديجه بود. مي گويند زهرا زيبارويي دلربا بود: بلندبالا، لاغراندام با چهره اي روشن، مصدق چهره زهرا را تا وقتي که زن و شوهر مي شدند، نديده بود. بعد از پايان مراسم وقتي آن دو تنها شده بودند، زهرا چهره اش را به شوهر نشان داد. چهره او را آراسته بودند به هفت قلم، مصدق از اين موضوع دلگير شد. به همسرش گفت: «خانم اين چه وضعي است، لطفا برويد و صورت خود را بشوييد». آن دو هرگز همديگر را ترک نکردند؛ زماني که در کودتاي ٢٨ مرداد اوباش نزديک مي شدند تا خانه آنها را ويران کنند، با سختي بسيار زهرا را قانع کردند تا مصدق را ترک کند و از خانه شماره ١٠٩ خيابان کاخ به جايي امن بگريزد. او اعتراض مي کرد: «اگر آنها مي خواهند شوهرم را بکشند، بايد مرا هم بکشند». مصدق در شهريور ١٣٤٤ در جواب نامه اي که دختردايي اش براي تسليت گويي مرگ زهرا به او فرستاده بود، نوشت: «بسيار از اين مصيبت رنج مي کشم. چون که متجاوز از ۶۴ سال همسر عزيزم با من زندگي کرد و هر پيشامد که برايم رسيد تحمل نمود و با من داراي يک فکر و يک عقيده بود و هر وقت که احمدآباد مي آمد مرا تسلي مي داد، در من تاثير بسيار مي کرد و آرزويم اين بود که قبل از او من از اين دنيا بروم و اکنون برخلاف ميل، من مانده ام و او رفته است و چاره اي ندارم غير از اينکه از خدا بخواهم که مرا هم هرچه زودتر ببرد و از اين زندگي رقت بار خلاص شوم. 
     اکنون در حدود ١٠ سال است که از اين قلعه نتوانسته ام خارج شوم و از روي حقيقت از اين زندگي سير شده ام... گاه مي شود که در روز چند کلمه هم صحبت نمي کنم... اين است وضع زندگي اشخاصي که يک عقيده اي دارند و تسليم هوا و هوس ديگران نمي شوند».
    
     کودکي اي که گذشت
     عکس هايش از دوران کودکي، چهره او را نشان مي دهد با دهاني گشاد، جسمي کوچک و بيمارگونه؛ به تقليد از پدر، پشت ميز کوچکي نشسته و عصايش را در ميان دو پا گرفته است. 
     دستان خود را حلقه کرده بر دور ميز؛ درست مثل صاحب منصبي در انتظار. اما عکس هاي بعد از فوت پدر، محمد ١٠ساله را نگران نشان مي دهد. پدر که فوت کرد همه اموالش به فرزند ذکور بزرگش رسيد؛ مادر ناراحت از اين وضعيت با منشي خصوصي مظفرالدين ميرزاي وليعهد ازدواج کرد و دو فرزند خود محمد و آمنه را برداشت و راهي تبريز شد. مصدق بعدها «پس انداختن اولاد متعدد از همسران مختلف» را به عنوان سرچشمه کشمکش هاي خانوادگي توصيف کرد. او در ٩ سالگي به اندازه کافي جاافتاده بود که به ديدار بزرگان قوم برود. عشق مادر به فرزندش هم بسيار فوق العاده بود.
     در کتاب «زندگي ملک تاج خانم نجم السلطنه» آمده است: «محمد به زيبايي رشد مي کند. نوعي معجزه است؛ چون پسران بي پدر معمولا نبايد به اين خوبي رشد کنند». چند سال بعد که مصدق کار سياسي را آغاز کرد و در معرض حمله بود به تختخواب پناه برد. او به جاي تسلي دادن فرزند با عصا به جانش افتاد: «بلند شو... مگر تو نمي داني که هرکس تحصيل حقوق کرد و در سياست وارد شد بايد خود را براي هرگونه افترا و ناسزا حاضر کند... بايد بداني که وزن اشخاص در جامعه به قدر شدايدي است که در راه مردم تحمل مي کنند». گاهي با مادر به تماشاي تئاتر مي رفت، در مجلس چاي و شيريني شرکت مي کرد؛ کاري که بعدها آن را ترک کرد و چنان كه گاه به منزوي بودن شهره مي شد.
    
     داستان دو خانه
     دو خانه مصدق، هر دو خانه تاريخ شد، يکي زير يوغ تانک ها و ديگري محبسي براي او. در آهني خانه ١٠٩ خيابان کاخ را در قلعه احمدآباد به يادگار حفظ کرده بود؛ هميشه فريادهاي اوباش و آن ماشيني که با سرعت به در خانه نخست وزير کوبيده بود، در مقابل چشمانش بود؛ چه بخت سياهي داشت اين در آهني سفيد. روزهاي بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خيابان کاخ، ويرانه هاي سوخته خانه شماره ۱۰۹ را نمايش مي داد؛ ستاد و خانه معنوي نهضت ملي ايران که ويران شده بود. دفترهاي کار و اتاق خواب محمد مصدق را غارت کرده بودند، از ده ها هزار سند و نامه تا قرآن خانه به يغما رفته بود. کاشي ها را از ديوار کندند و سيم هاي وسايل برقي را از قرنيزها بيرون کشيدند. در گاوصندوق نخست وزير را از لولا درآوردند و فرش خانه را به چند تکه تقسيم کردند. مدتي بعد مصدق در زندان لشکر ۲ زرهي، يکي از چيزهايي را به دست آورد که از خانه شماره ۱۰۹ خيابان کاخ به تاراج رفته بود، عينک مطالعه اي که در سفرش به آمريکا سفارش داده بود. در باشگاه افسران، يکي از نگهبان ها به او گفت: «من مي دونم عينکتون کجاست»؛ چند دقيقه بعد عينک در دستان مصدق بود. چند هفته بعد که غلامحسين مصدق دستگير شد، يکي از فرش هاي خانه ١٠٩ را زير پاي دادستان نظامي شناخت.
     او مالک احمدآباد، دهکده اي در ١٣٦کيلومتري تهران و دو منزل مسکوني در تهران بود. با قناعت زندگي مي کرد. مي گفتند فقط دو دست کت وشلوار دارد و مازاد درآمد خود را صرف بيمارستان خيريه اي مي کرد که مادرش در تهران ساخته بود. مزرعه کشاورزي اش در احمدآباد نمونه بود. پس از جنگ دوم جهاني، براي تامين برق منزل خود يک دستگاه ژنراتور خريد که تنها عصرها و تا ساعت ٩ شب از آن استفاده مي کرد. روشنايي منزل او عمدا با نور شمع تامين مي شد. مظفرالدين شاه يک بار از املاک او ديدن کرد تا شبکه آبياري او را از نزديک ببيند.
    
     بار ديگر احمدآباد
     مصدق نام آشنا، در خلوت بي آشنا ١٠ سال در حصر ماند؛ در سال هاي حکومت محمدرضا پهلوي برگزاري مراسم بزرگداشت او از سوي حکومت وقت ممنوع بود تا تاريخ ۱۵ اسفند ١٣٥٧ كه يکي از بزرگ ترين گردهمايي هاي سياسي در سالروز درگذشت رهبر نهضت ملي نفت بر مزار وي در احمدآباد برگزار شد. آيت الله سيد محمود طالقاني سخنران اين مراسم بود. «دکتر مصدق مجموعه اي است از سلسله حوادث و موج هاي قبل از خود و بعد از خود ما و شخص مخلص شما، با اين وضع حال و مزاجم که اينجا نشسته ام، اگر هر چه بگويم و هر چه به يادم هست با همه ضعف حافظه کافي نيست، شايد اگر هم سکوت کنيم و در انديشه فرو برويم و تذکرات گذشته را به ياد آريم، اين سکوت بيش از هزاران زبان گويا باشد و گذشته و وضع کنوني و آينده ما را ترسيم کند». به نوشته روزنامه اطلاعات يک ميليون نفر به احمدآباد رفتند.
    
     


 روزنامه شرق ، شماره 2940 به تاريخ 28/5/96، صفحه 6 (سياست) 

روزگار غريب و هولناك ما!

 
جواد طوسي منتقد سينمايي و حقوقدان درروزنامه اعتماد نوشت :

حاشيه‌هاي يازدهمين جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران در شب جمعه‌اي كه پشت سر گذاشتيم، نشان از اين واقعيت تلخ دارد كه ما در يك جامعه نامتعادل، بيمار، بي‌رحم و پرسوءتفاهم به سر مي‌بريم. زماني اقتدا به قديمي‌ها به عنوان الگوهاي اخلاقي و معرفتي قابل پذيرش و لازم‌الرعايه بود، ولي حالا به جايي رسيده‌ايم كه گويا ديگر به هيچ‌كس (از هر نسل و گروه و طبقه‌اي) حرجي نيست. بازيگر محترم و مو سفيدكرده‌اي با بيش از ٥٠ سال سابقه فعاليت سينمايي كه همواره خود را خاك پاي مردم مي‌داند و بوسه بر خاك صحنه مي‌زند، يك‌باره در اقدام غيرمترقبه و حالتي برآشفته و عصباني به بازيگر محبوب هم‌نسل خودش مي‌تازد و گذشته هنري‌اش را زير سوال مي‌برد و از او به عنوان تمپكچي دربار ياد مي‌كند! انگار نه انگار كه اين دو با هم در «گاو» داريوش مهرجويي، «كمال الملك» و مجموعه تلويزيوني «هزاردستان» زنده‌ياد علي حاتمي همبازي بودند. ريشه‌هاي اين كينه و عداوت هرچه مي‌خواهد باشد، آيا اينجا و از اين تريبون و در اين سن و سال و با اين پشتوانه فني فرهنگي- هنري، مي‌بايد چشمم را ببندم و همكارم را به گند بكشم و با او مثل يك دشمن خوني رفتار كنم؟ مگر هنرمند اصيل، مي‌تواند حسود و كينه‌توز و هتاك باشد؟
نسل قديم و تاريخ‌ساز ما را چه شده كه بازيگراني از نسل جوان اين زمانه همچون نويد محمدزاده و حامد بهداد ‌بايد به آنها درس اخلاق و صبوري و حرمت نهادن به همكار و هم‌صنف خود بدهند؟ واقعا جاها عوض شده است؟ چرا تا اين حد آستانه تحمل ما پايين آمده و احساس بر منطق و عقلانيت پيشي گرفته و قادر به مهار عصبيت آني خود نيستيم و به جاي مهرورزي، تخم كينه و نفاق مي‌پاشيم؟
از آن‌سو، كارگردان عزيز و مطرحي بدون آگاهي از ضوابط و متر و معيار يك راي‌گيري در جامعه منتقدان سينمايي، انگ دولتي بودن بر آنها مي‌زند. آيا تعلق جوايز بهترين فيلم و كارگرداني و بازيگر نقش اول زن و فيلمنامه و موسيقي و ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد به فيلم «رگ خواب» حميد نعمت‌الله و بهترين بازيگر نقش اول مرد به حامد بهداد براي بازي در فيلم «سد معبر» محسن قرايي و ديده شدن فيلم «ويلايي‌ها» كه كاملا در نقطه مقابل جوايز جشنواره فيلم فجر سال گذشته بوده، ‌نشان از دولتي بودن جوايز انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي دارد؟ اگر مشكل خانم تهمينه ميلاني با فيلم «ماجراي نيم‌روز» است، خود بنده نگاه انتقادي‌ام را نسبت به تحريف تاريخي در اين فيلم در مطلبي در مجله فيلم بيان كرده‌ام. اما واقعيت را هم بپذيريم كه همين فيلم با همه نكات مثبت و منفي‌اش، به ويژه، در ميان نسل‌هاي جديد اين دوران هواخواهان پر و پا قرص دارد؟ ما با هر نگاه و سليقه و جهان‌بيني كه نمي‌توانيم نظرمان را به ديگران تحميل كنيم. اين تضادها و نگرش‌هاي كاملا متفاوت و در تقابل با يكديگر، مي‌تواند واقعيت عيني اين زمانه باشد. پس به جاي گارد گرفتن و ناديده گرفتن آن بهتر است در مقام يك هنرمند، روشنفكر، ‌اهل سينما و... به كالبدشكافي دقيق و جامعه‌شناسانه آن بپردازم و در يك رابطه علت و معلولي، به قناعت وجدان برسم.
و نكته عجيب و سوال‌برانگيز ديگر، كف زدن بينندگان و شنوندگان اينگونه مجالس براي هر دو طرف قضيه (اعم از سخنران معترض و پرخاشگر و سخنران تذكردهنده و منصف) است! واقعا اين روزگار ما در پيشگاه تاريخ، چه تصويري از خود به جا خواهد گذاشت؟

کدام قرص برای کدام درد خوب است؟

 

 
«درد را از هر طرف بنویسی درد است.» این جمله را شاید بارها شنیده باشید. درد كه بیاید فرقی نمی‌كند از كجا شروع ‌شود و كجا را درگیر كند مهم آن لحظه‌ای است كه به دنبال یك قرص مسكن تمام خانه را زیر و رو می‌كنید.
 

برترین مجله اینترنتی ایران

مجله سیب سبز:  «درد را از هر طرف بنویسی درد است.» این جمله را شاید بارها شنیده باشید. درد كه بیاید فرقی نمی‌كند از كجا شروع ‌شود و كجا را درگیر كند مهم آن لحظه‌ای است كه به دنبال یك قرص مسكن تمام خانه را زیر و رو می‌كنید. همان طور كه درد جزء جدا نشدنی زندگی است مسكن‌ها هم نقش روزانه خود را ایفا می‌كنند. در هر كیفی یك ورقه قرص مسكن وجود دارد با نام‌ها و دوزهای مختلف. قرص‌های ایرانی و خارجی كه تنها با عنوان مسكن شناخته می‌شوند اما چقدر در موردشان می‌دانیم؟ اصلا آنها به درد مشكل ما می‌خورند؟ در یك روز چقدر مجاز به استفاده از مسكن‌ها هستید؟ هر چند ساعت یك‌بار باید آنها را تمدید كرد؟ اینها تمام سؤال‌هایی است كه باید جوابشان را بدانید تا تندرستی را عضو جدانشدنی وجودتان بكنید. برای دانستن جواب همه این سؤال‌ها این مطلب را بخوانید. 

کدام قرص برای کدام درد خوب است؟

استامینوفن

ضددرد، ضد تب


كجا به درد می‌خورد؟


رایج‌ترین انتخاب هر كسی برای درد، استامینوفن است. تازگی‌ها هم حرف از ممنوعیت واردات آن به میان آمده كه باعث نگرانی داروسازهای زیادی شده است. در حال حاضر استامینوفن بی‌ضررترین دارویی است كه برای كودكان و خانم‌های باردار تجویز می‌شود. شاید بتوان گفت استامینوفن ساده تنها مسكنی است كه خانم‌های باردار مجاز به خوردن آن هستند. این دارو در دو دوز 325 و 500 میلی گرم وجود دارد و نوع شربت و شیاف آن معمولا برای كودكان تجویز می‌شود. 

حواستان باشد: 


استامینوفن ساده كم‌عارضه‌ترین داروی تب‌بر است. برای استفاده آن باید به ازای هر كیلوگرم وزن بیمار 15- 12.5 میلی‌گرم مصرف شود. یعنی اگر 50 كیلوگرم هستید باید حداكثر 725 میلی‌گرم دارو استفاده كنید.  مدت زمان تمدید استامینوفن هم هر 6-4 ساعت است. در خانم‌های باردار خوردن این دارو باید هر 6 ساعت یك‌بار باشد. این را بدانید كه هیچ قرصی بی‌عارضه نیست پس اگر شروع به خوردن بی‌وقفه آن بكنید باید قید سلامت‌تان را بزنید.

استامینوفن كدئین

ضد سرفه، مسكن برای دردهای متوسط 


كجا به درد می‌خورد؟


گاهی اوقات افراد از استامینوفن كدئین به عنوان یك داروی مسكن قوی یاد می‌كنند. با اینكه فروش این دارو بدون نسخه ممنوع است اما اگر از داروهای باقیمانده نسخه‌های قبلی‌تان نگه‌شان داشته‌اید یادتان باشد این دارو در طولانی‌مدت شما را به ماده كدئین فسفات وابسته می كند. كدئین فسفات بعد از ورود به بدن به مورفین تبدیل می‌شود به همین دلیل بهتر است حتما با نسخه پزشك و در فواصل زمانی كه پزشك پیشنهاد می‌كند مصرف شود. استامینوفن كدئین نباید بیشتر از 3 گرم در روز استفاده شود یعنی با توجه به نسخه پزشك چیزی حدود 6-4 قرص. 

 حواستان باشد:


این داروی ضدسرفه، ‌خواب‌آلودگی می‌آورد. پس سعی كنید در زمان‌هایی كه نیاز به هوشیاری كامل‌ دارید این دارو را مصرف نكنید. استامینوفن كدئین می‌تواند در مواردی هم حساسیت‌زا باشد. نكته قابل توجه این دارو این است كه هرگز نباید همراه با داروهای اعصاب استفاده شود چون ممكن است تداخل دارویی ایجاد كند.

استامینوفن کافئین 

 مشكلات تنفسی نوزادان، میگرن، خواب‌آلودگی


کجا به درد می‌خورد؟


وقتی قهوه، ‌شكلات یا نوشابه می‌خورید مقدار پایینی از كافئین را به بدن خود وارد می‌كنید. كافئین موجود در این دارو جذب استامینوفن و هوشیاری را بالا می‌برد. با اینكه مصرف ماده كافئین عوارض دارد اما مقدار مجازش در بعضی مكمل‌ها هم آثار مثبتی دارد. همانطور كه در مكمل‌های غذایی ورزشكاران دیده می‌شود،‌ این ماده با ترشح اسیدهای چرب  به چربی‌سوزی بدن كمك می‌كند. با خوردن كافئین خالص، عمل هضم هم تقویت می‌شود. بهترین مورد استفاده این دارو برای میگرن است چون كه خیلی زود جذب می‌شود و اثرش را می‌گذارد.

حواستان باشد:

در زمان مصرف دارو نوشیدنی‌های کافئین دار( نوشابه‌های انرژی‌زا) مصرف نکنید چون باعث بی‌خوابی و تپش قلب می‌شود. این ماده در شیر ترشح می‌کند پس اگر نوزادتان را شیر می‌دهید کافئین و هر ماده کافئین دار را فراموش کنید. باید توجه داشته باشید که آدم‌های مسن‌تر واکنش‌های حساس‌تری نسبت به این ماده دارند. ممکن است به بی‌خوابی‌های حاد یا مشکلات قلبی دچار شوند. 

آسپیرین  ( آ. اس. آ)

 ضددرد غیرمخدر، تب‌بر،‌ ضدالتهاب،‌ ضدپلاكت 


کجا به درد می‌خورد؟


آسپیرین با تاثیری نامعلوم روی هیپوتالاموس درد را از بین می‌برد. هیپوتالاموس دقیقا جایی است كه فرمان درد را به اعضا صادر می‌كند. شاید از خودتان بپرسید چطور روی از بین رفتن تب اثر می‌گذارد؟ ترموستات بدن در همان قسمت هیپوتالاموس واقع شده است. آسپیرین با تاثیر مستقیم روی این ناحیه aدمای بدن را حفظ می‌كند و با فرمان تعریق سعی در حفظ دمای بدن می‌كند. آسپیرین از آن دسته داروهایی است كه در حال حاضر خیلی تجویز نمی‌شود. آسپیرین با تاثیر روی غلظت خون یكسری آثار منفی دارد كه به همین دلیل دیگر از آن به عنوان داروی مسكن استفاده نمی‌شود اما باید گفت  هنوز هم آسپیرین تنها درمان بعضی بیماری‌ها مثل روماتیسم مفصلی است. 

حواستان باشد


مصرف خودسرانه آسپیرین باعث رقیق شدن خون و پایین آمدن پلاكت خون می‌شود. این مشكل ممكن است باعث جلوگیری از ایجاد لخته و بند نیامدن خون در هنگام جراحت شود. این دارو عوارض ضعیف دیگری مانند وزوز گوش، ‌تهوع، ‌نارسایی حاد كلیه و كهیر دارد. 



کدام قرص برای کدام درد خوب است؟


آکسار ( آ.ث.آ) 

ضددرد، ضدتب، ضدمیگرن


کجا به درد می‌خورد؟


آکسار را به نام قرص دورنگ یا قرص سفید-صورتی می‌شناسند. این دارو در گذشته طرفداران زیادی داشت اما در حال حاضر با این همه تنوع دارویی آکسار نمونه یک قرص فراموش شده است و مورد استفاده‌ای ندارد. این دارو از استامینوفن، کافئین و اسید استیل سالیسیلیک ( آ.اس.آ) تشکیل شده است.

حواستان باشد

اگر به هرکدام از داروهای مسکن مثل استامینوفن، کافئین یا آسپیرین حساسیت دارید پس دور آکسار را خط بکشید و از پزشك‌تان جایگزین بخواهید. یادتان باشد که این دارو را نباید به طور همزمان با استامینوفن، آسپیرین و ترکیبات حاوی الکل  مصرف کنید. بهتر است که برای مقابله با عوارض گوارشی آن را همراه با غذا یا یک لیوان آب پربخورید. توجه داشته باشید که اگر این قرص بوی سرکه بدهد باید از مصرف آن خودداری کرد.

ایبوپروفن

آرتریت،  درد پس از كشیدن دندان، ضدتب 


كجا به درد می‌خورد؟


به رنگ صورتی زیبا و گول‌زنکش دقت نکنید. این دارو عوارض بسیاری دارد. البته برای دردهای نام برده بسیار مناسب است. اگر  هر كدام از این مشكلات را دارید می‌توانید پروفن را استفاده كنید. پروفن دارویی است كه بدون نسخه هم می‌توانید آن را تهیه كنید. این مسئله تهیه دارو بدون نسخه خیلی وقت‌ها باعث شده است كه تصور شود آنها بی‌خطر هستند در صورتی كه استفاده بیش از حد پروفن در درازمدت بیشترین عوارض را نسبت به هر داروی دیگری دارد.

حواستان باشد: 

دوز مصرفی این دارو نباید بیشتر از 1200 میلی گرم در روز باشد. و مدت زمانی که آن را تكرار می‌كنید نباید بیشتر از 3 روز باشد. مصرف زیاد پروفن عوارضی مثل سردرد، سرگیجه، خارش و کهیر، کم‌خونی و... دارد. خیلی‌ها تصور می‌كنند به دلیل اینكه این دارو در شیر مادر ترشح نمی‌شود، مصرفش بی‌خطر است اما باید گفت كه پزشكان مصرف آن را در زمان شیردهی توصیه نمی‌كنند.

ژلوفن  

ضد التهاب، ضددرد و سردردهای میگرنی 


كجا به درد می‌خورد؟


ژلوفن فرم مایع پروفن است كه داخل كپسول‌های ژلاتینی نرم تعبیه شده. این دارو به دلیل اینكه خیلی سریع در بدن باز می‌شود، تاثیر سریع‌تری دارد. به این دلیل است كه بیشتر اوقات تصور می‌شود كه این دارو از پروفن قوی‌تر است. اثر سریع این دارو باعث شده كه از این دارو استقبال بیشتری شود. 

حواستان باشد: 


مدت زمان تاثیر این دارو 15 دقیقه است. این قرص این مدت زمان را لازم دارد تا در معده باز و جذب شود. اكثر مردم این تصور را دارند كه ژلاتینی بودن این دارو باعث می‌‌شود كه آسیب كمتری به معده و دستگاه گوارش برسد اما باید گفت كه عوارض ژلوفن دقیقا مانند پروفن است. این دارو در دراز مدت عوارض گوارشی حادی مثل زخم معده ایجاد می‌كند.

نوافن

دندان‌درد، سردرد، دردهای عضلانی- مفصلی 


كجا به درد می‌خورد؟


نوافن را در اولویت انتخاب های خود برای دندان‌درد بگذارید. این دارو از تركیب 3 ماده استامینوفن، پروفن و كافئین تهیه می‌شود. دو ماده اول، استامینوفن و كافئین تاثیر ضددردی خود را روی سردرد و دندان‌درد دارند اما پروفن به دلیل خاصیت ضد التهابی که دارد برای دردهای عضلانی- مفصلی استفاده می‌شود. هر کپسول نوافن حاوی 325 میلی‌گرم استامینوفن، 40 میلی‌گرم کافئین و 200 میلی‌گرم ایبوپروفن است. 

حواستان باشد:


برای نتیجه بهتر این دارو تنها می‌توانید در هر بار یک کپسول، آن هم هر 8 ساعت یک‌بار استفاده کنید.  این دارو مانند قهوه و نوشابه منبعی غنی از كافئین است به همین دلیل زیاده‌روی كردن در خوردن آن باعث تپش قلب و بی‌خوابی می‌شود. از طرفی هم به دلیل وجود ماده استامینوفن در نوافن ممکن است استفاده از آن نتیجه کاذب در تست‌های افراد دیابتی ایجاد کند. باید توجه داشت که مصرف این دارو برای بیماران دچار اختلالات کلیوی به دلیل وجود ایبوپروفن باید حساب شده و زیر نظر پزشک باشد در غیر این صورت شاید مشکلات زیادی برای فرد ایجاد کند.


 
تکذیب حمله‌ به سفارت ایران در دانمارک

پانادول

ضددرد، ضدتب 


كجا به درد می‌خورد؟


همان استامینوفن خارجی است. فقط نامش تغییر كرده است. ما ایرانی‌ها معمولا بیش از حد به اجناس خارجی اعتماد داریم. تصور اینكه این دارو خارجی است پس عوارض آن هم كمتر است را دور بیاندازید. هیچ فرقی نمی‌كند استامینوفن باشد یا پانادول، مهم این است كه شما با وارد كردن بی‌رویه داروی شیمیایی به بدنتان صدمه می‌زنید. پانادول در دو نوع قرص و شیاف در بازار وجود دارد. 
 
حواستان باشد: 


اینكه یك دارو خارجی باشد دلیل بر كیفیت بالا و نداشتن عوارض جانبی‌اش نیست. پس در مصرف هر دارویی باید به مقدار مصرفی‌اش توجه كرد تا دچار مسمومیت دارویی نشد. بهتر است مسكن‌ها همراه با غذا مصرف شوند تا آثار مخرب كمتری به دستگاه گوارش وارد كنند.

ناپروكسن

ضددرد، ضدالتهاب با عوارض کمتر


كجا به درد می‌خورد؟


باید به ناپروکسن اعتماد کرد. استفاده ناپروکسن اگر درست باشد هیچ مشکلی پیش نمی‌آید. این دارو  ضددرد و التهاب است البته بیشتر اثر ضدالتهابی دارد. به همین دلیل مصرف آن در دردهای عضلانی-مفصلی توصیه می‌شود. این دارو از این جهت كه در داخل روده باز می‌شود عوارضی برای معده ندارد و سریع‌تر هم جذب می‌شود. ناپروکسن را می‌توانید در دو نوع قرص و شیاف و در دو دوز 500 و 325 تهیه کنید.

حواستان باشد: 


هر چیزی اگر از حد بگذرد نه‌تنها اثر مثبتی نخواهد داشت بلکه عوارض هم دارد. فرم 500 میلی‌گرمی ناپروکسن به دلیل زودتر باز شدن در روده و جذب سریع، برای معده مشکلی ایجاد نمی‌کند. باید گفت  این دارو نسبت به ایندومتاسین و پیروکسیکام عوارض کمتری دارد.

دیكلوفناك

ضد آرتریت(ضد التهاب مفصلی)، ضدتب


كجا به درد می‌خورد؟


به آرتروز مبتلا هستید؟ اگرگاهی اوقات دچار دردهای مفصلی می‌شوید دیكلوفناك بهترین مسكن است. این دارو در درمان آرتروز (بیماری تخریب غضروف مفصل)، دردهای زانو و مچ، التهاب مفاصل و درمان دیسمنوره‌ها (قاعدگی‌های دردناک) به کار می‌رود. این دارو یكی از كم‌عارضه‌ترین دارو در زمینه درمان آرتریت‌هاست. 

حواستان باشد: 


در طولانی‌مدت مصرف دیکلوفناک باعث زخم و خونریزی در دستگاه گوارش و اختلال در کبد می‌شود این دارو از طریق کلیه دفع می‌شود در نتیجه ممکن است منجر به ایجاد یا تشدید نارسایی کلیوی هم شود، پس مصرف آن در بیمارانی که مشکل کلیه دارند توصیه نمی‌شود. باید حواستان باشد که عوارض دیکلوفناک هم مانند ناپروکسن از دو کپسول ایندومتاسین و پیروکسیکام کمتر است، از آنجا كه دیكلوفناك ممكن است علائم معمولی عفونت را پنهان كند باید امكان بروز عفونت را بررسی كرد. 

سلبركس

ضد التهاب


كجا به درد می خورد؟


این دارو بیشتر از اینكه خاصیت ضددرد داشته باشد خاصیت ضد التهابی دارد. به این معنی كه التهابات مفصلی و عضلانی را رفع می‌كند. به همین دلیل بهترین انتخاب برای این نوع مشكل‌هاست. سلبركس تنها داروی مسكنی است كه روی مخاط معده و دستگاه گوارش تاثیر منفی نمی‌گذارد. البته این به این دلیل نیست كه كلا عوارضی ندارد. هر دارویی عوارض دارد این را یادتان باشد. 

حواستان باشد: 


حواستان باشد كه این دارو با اینكه بهترین و كم‌عارضه‌ترین انتخاب است اما پژوهشگران ثابت كرده‌اند كه مصرف زیاد آن باعث مشكلات (آریتمی) قلبی می‌شود. سلبركس در حال حاضر تا حدودی جای ایندومتاسین و پیروكسیكام را در بازار نسخه نویسی گرفته است. این دارو در افراد محدودی در درازمدت باعث گیجی، ‌سردرد،‌ دردهای شكمی و كمردرد می‌شود. 



تکذیب حمله‌ به سفارت ایران در دانمارک

مفنامیك اسید

دردهای قاعدگی، دندان‌درد 


كجا به درد می‌خورد؟


مفنامیك اسید برای دردهای قاعدگی مناسب است اما باید مراقب عوارض گوارشی این دارو هم بود. پس سعی كنید در زمان قاعدگی آن را زیر نظر پزشك و زمانی كه درد شدید دارید مصرف كنید. 

حواستان باشد: 


این دارو را نباید بیش از 10-7 روز استفاده كرد چون باعث كم‌خونی یا افت فشار خون می‌شود و بهتر است آن را همراه با غذا یا شیر مصرف كنید. از آنجایی كه داروهای ضدالتهاب غیراستروئیدی مثل مفنامیك اسید ممکن است باعث افت فشارخون، خواب‌آلودگی یا بی‌حالی شوند، توصیه می‌شود بعد از مصرف مفنامیك اسید رانندگی نكنید.

ایندو متاسین

ضدالتهاب، ضددرد 


كجا به درد می‌خورد؟


این دارو در انواع كپسول، ‌قرص آهسته‌رهش،‌ سوسپانسیون و شیاف در بازار موجود است. مكانیسم كاركردن قرص آهسته‌رهش در بدن به این صورت است كه بعد از مصرف در معده آهسته آهسته باز می‌شود. به همین دلیل در مدت زمانی طولانی در شبانه روز دوز مشخصی از دارو در بدن وجود دارد و درد را در طولانی‌مدت كنترل می‌كند.

حواستان باشد: 

سوسپانسیون این دارو را با آبمیوه‌ها تركیب نكنید. در این صورت باعث یكسری فعل و انفعالات شیمیایی در دارو می‌شوید. ایندومتاسین ممكن است باعث افزایش فشارخون، ‌سردرد و منگی، ‌تاری دید و تهوع شود. در صورت دیدن هر كدام از این عوارض به پزشك مراجعه كنید. حواستان به سالمندها باشد، ‌این دارو برای  بیماران بالای 90 سال مناسب نیست و آنها را دچار مسمومیت صددرصدی ایندومتاسین می‌كند.

پیروكسیكام

ضد التهاب، ‌ضددرد، ‌تب‌بر


كجا به درد می‌خورد؟


 پیروكسیكام و ایندومتاسین داروهای مناسبی نیستند. چون نسبت به اثرشان، ‌عوارض زیادی دارند. در حال حاضر بیشتر برای دردهای التهابی ژل موضعی پیروكسیكام تجویز می‌شود. این دارو در سه نوع كپسول، ‌آمپول، ‌شیاف و ژل موضعی وجود دارد. مسمومیت در مصرف بی‌رویه پیروكسیكام و بدون نسخه زیاد دیده می‌شود. 

حواستان باشد: 


این دارو در حال حاضر بین روماتولوژیست‌ها طرفداران كمتری دارد. پیروكسیكام ممكن است باعث خونریزی شدید گوارشی، یبوست، ‌تهوع، ‌سردرد و خواب‌آلودگی،‌ كم‌خونی و افزایش مدت زمان خونریزی شود كه نسبت به اثر مثبتش نمی‌ارزد.



تکذیب حمله‌ به سفارت ایران در دانمارک

شربت‌ها 

سروعده‌های محلول مثل شربت‌ها و سوسپانسیون‌ها برای كسانی تجویز می‌شود كه نمی‌توانند قرص را راحت بخورند. شربت برای كودكان و سالمندانی كه در بلع قرص مشكل دارند،‌ بهترین انتخاب است. خیلی وقت‌ها هم فرو بردن قرص برای كسانی كه بزاق كمتری دارند سخت است در این صورت شربت داده می شود. شربت‌ها همان اثر قرص‌ها را دارند و به نسبت قرص سریع‌تر جذب می‌شوند. شربت‌ها در مواقعی كه بیمار در شرایط هوشیار به سر نمی‌برد و در كماست،‌ هم استفاده می‌شوند.

تکذیب حمله‌ به سفارت ایران در دانمارک
 
شیاف‌ها 

شیاف برای كسانی تجویز می‌شود كه تهوع و استفراغ شدید دارند و دارو اصلا به دستگاه گوارش‌شان نمی‌رسد. در مواردی هم این مورد برای كودكانی كه خوراندن دارو برایشان سخت است، توصیه می‌شود. مكانیسم جذب این نوع دارو از قسمت ركتوم است. گرمای ركتوم به حل شدن دارو كمك می‌كند و دارو جذب عروق خونی می‌شود. باید گفت كه به دلیل جذب مستقیم از طریق عروق خونی سریع‌ترین اثر دارویی را دارند.